ادريس بن حسام الدين بدليسى
9
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
شعر « 1 » اى نسخهء نامهء الهى كه تويى 12 * وى آينهء جمال شاهى كه تويى بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * در خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى پس محقّق شد كه خلافت رحمانى « 2 » عبارت از اتّصاف بندهء سعادتمند است به قدر طاقت بشريّه به اوصاف و كمالات ربّانى و تكميل نفس به ملكات حميدهء انسانى جهت نظام عالم جسمانى و ربط اين كشور شهادت با عالم روحانى . « 3 » اگر چنين « 4 » مظهر كمال در دار دنياى سريع الانتقال بر مسند سرورى جاه و جلال متمكّن باشد ، او را سلطان صورت و معنا گويند همچو سلاطين ، انبيا ، اوليا و خلفاى راشدين و ائمّهء هدا و اگر در ملك صورت بر مسند شاهى به اجراى اوامر و نواهى منسوب نباشد ، ليكن از روى « 5 » اتّصاف به كمالات بشرى در عالم معنى ، متعيّن به سرورى باشد و به جامعيّت كمالات علمى و عملى ، مقتدايى و پيشوايى « 6 » بنى نوع آدم را شايد ، آن گروه را سلاطين كشور معانى گويند و رايتافرازان « 7 » لشكرگاه جنود سبحانى دانند « 8 » ، چنانچه بعضى انبيا و اوليا كه به تاج كرامت « الفقر فخرى و به افتخر » 13 ، سرافرازى يافتهاند ، « 9 » امّا به چشم ظاهربينان فقير و حقيراند و در ديدهء بصيرت ، فى الحقيقه شاهان بىلشكر و وزير « 10 » . قال اللّه تعالى : « اوليائى تحت قبائى لا يعرفهم غيرى » 14 . بيت « 11 » للّه تحت قباب العزّ طائفة * اخفاهم عن عيون القلب اجلالا ( رمل ) اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى « 12 »
--> ( 1 ) . در نسخه م ، پس از كلمهء « شعر » كلمهء هزج داخل دو كمان آمده است . ( 2 ) . م : الهى . ( 3 ) . م : با اين عالم ملك با كشور روحانى . ( 4 ) . م : اين . ( 5 ) . م : جهت . ( 6 ) . م : - و پيشوايى . ( 7 ) . م : - گويند و رايتافرازان . ( 8 ) . م : - گويند . ( 9 ) . م : سرافراز شدهاند . ( 10 ) . م : وزيرند . ( 11 ) . م : - بيت . ( 12 ) . م : بيت عربى پس از بيت فارسى آمده است .